وبلاگ اوّلین سایت تخصصی حضرت امام حسین و حضرت علی اصغر علیهما السلام

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
وقتی به عرفه رسیدیم ..... ـ عقیدتی

وفتی به عرفه رسیدیم که حسین بن علی علیه السلام عرفات را ترک گفت برای .......

بد نیست از مسلم بن عقیل (ع) یاد شود در روز خروج امام حسین علیه السّلام از مکّه به سوی ... ؛ وجود مسلم بن عقیل (ع) گره خورده بر بدنهء اسلام است . از استاد حاج شیخ عبّاس تهرانی نقل شده است که روضه بر مسلم ، گریه بر غربت اسلام ؛ ذکر مصیبت حضرت مسلم ، ذکر مصیبت غربت دین است، انگار نمادی است از غریبی دین اسلام. امتحان بشر ـ مردانگی ، صداقت و وفاداری و تمام آنچه که در فرهنگ عاشورائی به آن تأکید شده است ـ در ماجرای حضرت مسلم در کوفه دیده می شود ، یک نوع بازخوانی فکری و اخلاقی است ؛ هر بار که به مسلم بن عقیل می نگری با خود می گویی هانی ـ تنها یار مسلم ـ بودم یا مخفی می شدم و یا کسانی که با مسلم جنگیدند، امتحانی که مردم در کربلا دارند ابتدا در کوفه با رویارویی با جناب مسلم بن عقیل (ع) شروع شده است.

 

چرا مردم در اتفاق حضرت مسلم بن عقیل شکست خوردند ، لحظه ای پیش پشت سرش در مسجد کوفه نماز می گذارند و  با نیرنگی کوچک و پیش پا اُفتاده .... و شاید پاسخش در دنیا زدگی آنان است ، ترس ِ از دست دادن کوزه ای و قالیچه ای و .... ، مباد بر ما که دین مان را به دنیا بفروشیم.

 

از همرهان دل سیه اش سایه ماند و بس

آنهم چو شب رسید ، پی او روان نبود

                           السّلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

غربت جناب مسلم (ع) آنقدر ناگفتنی است که هر چه بگویی خنجری می شود بر دلت و بسیار دردناک است. عرفه که می شود کربلا را نزدیک تر احساس می کنی! آخر اوّلین شهید نهضت امام حسین(ع) مسلم بن عقیل (ع) است.

 

گرد و غبار قافله روی دلم نشسته

غربت کاروانیان ، قلب مرا شکسته

این همه شأن و عصمت و این همه درد غربت

این همه بی وفائی و این همه هتک حرمت

قلوب عاشقانه را به غم روانه کردند

صاحب خانه را چرا برون ز خانه کردند

پردگیان قافله خسته میان محمل

می رود و نمی رود ناقه بسوی منزل ....

 

امروز ، عرفه است ؛ روز عرفان ، روز شناخت ، روز پشت پا زدن به آنچه که تو را از حسین (ع) و قافله اش دور می کند! روز جدا شدن حق و باطل ، روز تمیز دادن امامت حقّ و خلافت مُفسد موروثی معاویه ، روز "ترویه" و خروج حسین بن علی (ع) به سوی شهادت با لبی تشنه ـ گرچه برای یوم التّرویه حاجیان توشه شان برای سپری کردن چند روزی " آب " است ـ حسین (ع) حج به جا آورد و حاجی شد با ترک مناسک آن روزها ـ همه ماندند تا حاجی شوند و .... حسین (ع) و کاروانیان می روند برای رسیدن به میقاتی که .....

دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386
عرفه نزدیک است... ـ هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 

عرفه نزدیک است ـ به کدام حرم بروم برای نگه داشتن حرمت های شکسته ؟ به کدام سو بروم برای پناه ؟ به کدامین ریسمان بیاویزم تا شاید بالا روم ؟ و چگونه معرفت یابم در عرفه؟

 

بلیت ماندن است مانده روی دست­های من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر

"سلام نسخه" را ببر ببین دوا نمی‌دهد؟
از او بپرس این مریض را شفا نمی‌دهد؟

 چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟
چقدر بگذرند زایرانت از مقابلش؟

چقدر بادهای دوری­ات مچاله‌اش کنند؟
و دوستان به روزهای خوش حواله‌اش کنند؟

...

مرا طلای گنبد تو بی­قرار می‌کند
کسی مرا به دوش ابرها سوار می‌کند

خیال می‌کند که دیدن تو قسمتش شده
همین کسی که دارد از خودش فرار می‌کند

...

به بادهای آشنای شرق بوسه می‌دهد
به آتش ارادت تو افتخار می‌کند

به این امید، ضامن رؤوف، تا ببیندت
هی آهوان بچه‌دار را شکار می‌کند

هزارتا غروب در مسیر ایستاده‌ام
به هر که آمده به پای­بوس نامه داده‌ام

 من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر؟
که بعد سال­ها نخوانده‌ای مرا به این سفر

قطارهای عازم شمال شرق می‌روند
دقیقه‌های بی تو مثل باد و برق می‌روند

کسی بلیط رفتنی به دست من نمی‌دهد
به آرزوی یک جوان خام تن نمی‌دهد

بلیت ماندن است مانده روی دست­های من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟

                                                مهدی فرجی

جمعه 23 آذر ماه سال 1386
رجعت در آخر الزّمان در کتب مقدّس ـ حضرت صاحب الزّمان (عج)

                                 رجعت در آخر الزّمان در کتب مقدّس

 

                                                               

        شاید این جمعه بیائی آقا

گذشته از دلایل عقلی مبنی بر صحت اعتقاد شیعیان به رجعت در ‏آخرالزمان این مفهوم در کتب مقدس پیامبران قبل از اسلام عهد عتیق و عهد جدید نیز ‏بارها تکرار شده است.‏

 

رجعت از جمله اعتقادات شیعه اثنی عشری است که بیشتر در ‏موضوعات مطروحه در مهدویت به کار برده می‌شود. و از مصدر ثلاثی مجرد از باب رجع به ‏معنی بازگشتن و برگشتن است. این کلمه در موضوعات مختلف و متفاوتی استخدام و به ‏کار رفته از جمله این موارد می توان از بازگشت روح به بدن مادی و زنده شدن انسان در ‏دنیا، بازگشت روح به بدن پس از برپایی قیامت، جدایی روح از بدن و انتقال آن به بدن ‏دیگری (تناسخ) و بازگشت حضرت مهدی (عج) و قیام او در قرآن نیز آیاتی از طرف خداوند ‏ذکر شده که مبین و ناظر به دو معنای نخست است ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل ‏صالحا، ای خدا ما، ما بینا و شنوا شدیم پس ما را برگردان تا کار نیکو دهیم (سجده 12) ‏وضونوا انهم خلقناکم عبثا و انکم الینا لا یرجعون و گمان کردند که به سوی ما برگردانده ‏نمی‌شود. (قصص/39) آنچه در این مطلب بدان پرداخته می‌شود بازگشت کسانی است ‏که مردند و قبل از برپایی قیامت دوباره به جهان بازگردانده می‌شوند این معنی تنها به ‏اعتقادات شیعیان پیرامون ظهور حضرت حجت (عج) اختصاص ندارد.

 

  

بلکه قبل از اسلام و ‏در کتب مقدس دیگر پیامبران الهی نیز آمده است گذشته از دلایل عقلی مبنی بر صحت ‏این اعتقاد، دلایل تاریخی ینز در این رابطه وجود دارد که به تعدادی از آنها خواهیم ‏پرداخت.‏

 

رجعت در عهد عتیق (تورات)‏

 

از جمله حکایاتی که در کتب مقدس عهد عتیق آمده داستان الیشع نبی است که در ‏کتاب او پادشاهان ذکر شده است و او یکی از پیامبران بنی اسرائیل است که کرامات و ‏معجزات فراوانی از او نقل شده و در دعای ام داود و مناظرات امام رضا (ع) علمای یهود و ‏مسیح از آن استدلال شده است.‏

 

در عهد عتیق داستان زنده شدن طفلی به دست الیشع که در قرآن از او به عنوان السع ‏یاد شده است چنین نقل شده است:‏

پس الیشع به خانه داخل شد دید که طفل مرده و بر بستر او خوابیده است چون داخل ‏شد در را بر هر دو بست و نزد خداوند دعا نمود و برآمده بر طفل دراز شد و دهان خود را ‏بر دهان وی و چشم خود را بر چشم او دست خود را بر دست او گذاشته و بر او خم شد ‏و گوشت سرگرم شد و طفل هفت مرتبه عطسه کرد پس چشمان خود باز کرد. (1)‏

 

امام رضا در مناظره خود با یکی از علمای مسیحی که زنده کردن مردگان و شفای بیماران ‏را نشانه خدایی عیسی (ع) می‌دانست فرمود: الیسع هم از این کارها می‌کرد روی آب ‏راه می‌رفت، مرده زنده می‌کرد کور مادرزاد و پیسی را شفا می‌داد اما امتش وی خدا ‏نخواندند و هیچکس او را نپرستید. (2)‏

 

این داستان که به زنده شدن پسری به دست ایلیا اشاره دارد: پسر آن زن که صاحب ‏خانه بود بیمار شد و مرض او چنان سخت شد که نفس در او باقی نماند مرد و به ایلیا ‏گفت: ای مرد خدا مرا با تو چه کار است؟ آیا نزد من آمدی تا گناه مرا به یاد آوری و پسر ‏مرا بکشی؟ او وی را گفت: پسرت را به من بده پس او را از آغوش وی گرفته بالای خانه ‏که در آن ساکن بود برد و او را بر بستر خود خوابانید و نزد خداوند استغاثه نمود گفت: ای ‏یهوه خدای من مسالت اینکه جان این پسر به وی برگردد و خداوند آواز ایلیا را اجابت نمود ‏و جان پسر وی برگشت که زنده شد. (3)‏

 

در کتاب دانیال نبی باب دوازدهم مطالبی ذکر شده که مربوط به رجعت در آینده است و ‏برخی نویسندگان آن را به رجعت در زمان حضرت مهدی (عج) نسبت داده‌اند و آن اینکه در ‏آن زمان میکائیل امر عظیمی که برای پسرام قم توایستاده است برخواهد خاست و چنان ‏زمان تنگی خواهد شد که از زنانی که امتی به وجود آمده است تا امروز نبوده و در آن ‏زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت شود رستگار خواهد شد و بسیاری از آنان ‏که در خاک زمین خوابیده‌اند بیدار خواهند شد اما اینان برای حیات جاودانی و آن به جهت ‏خجالت و حقارت جاودانی (4)‏

و این همان اعتقاد شیعه است که معتقدند: خداوند در روز ظهور حضرت مهدی (عج) ‏گروهی از مومنان خالص وعده‌ای از منافقان فاجر را در این دنیا با همان اندام و صورتی که ‏بودند پیش از قیامت زنده می‌کند تا به گروهی از آنان عزت و گروهی دیگر را ذلیل گرداند.‏

 

 

رجعت در انجیل

 

در عهد جدید انجیل حکایتی درباره زنده شدن دختری به دست حضرت عیسی (ع) نقل ‏شده است: سرپرست عبادتگاه آن محل رسید و او (عیسی) را پرستش کرد و گفت: ‏دخترم همین الان فوت کرد ولی استدعا دارم بیایید و دستتان را روی او بگذارید تا زنده ‏شود پس عیسی و شاگردان به طرف خانه او راه افتادند ... وقتی عیسی به خانه ‏سرپرست کنیه رسید و یا گروه نوحه خان‌ها و مردم مضطرب روبرو شد، فرمود: همه‌تان ‏بیرون بروید این دختر نمرده خوابیده است.‏

سرانجام وقتی همه بیرون رفتند عیسی در داخل اطاق رفت دست دختر را گرفت و دختر ‏صحیح و سالم از جا بلند شد. (5)‏

یا داستان زنده شدن فرزند آن بیوه زن که دهی از فوت او در عزا و ماتم شد و حضرت ‏عیسی (ع) که دلش برای داغ دیده سوخته بود به امر پروردگار پسر را زنده کرد. (6) و یا ‏داستان زنده ردن ایلعازر که چهار روز از مرگش گذشته بود و او را به خاک سپرده بودند و ‏حضرت عیسی (ع) به خواهش مرتا خواهر ایلعارز او را به دنیا بازگرداند. (7)‏

 

رجعت در قرآن

 

در قرآن کریم به این اعتقاد شیعیان اشاره شده است از جمله آیاتی که مفسرین و علمای ‏قرآن شناس آنها را به امر رجعت مرتبط دانسته‌اند می‌توان از آیه 83 سوره نحل یاد که ‏خداوند در آن می‌فرماید: یوم نحشر من کل امه فوجا ممن یکذب بآیاتنا فهم یوزعون. به ‏خاطر آور روزی را که ما از هر امتی گروهی را از کسانی که ایات ما را تکذیب می‌کردند ‏محشور می‌کنیم و آنها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند. شیخ حر عاملی دراین ‏باره می‌نویسد: دلالت این آیه بر حقانیت رجعت به قدری صریح و روشن است که اگر ‏تفسیری هم از ائمه در این مورد نبود باز هم از آیه شریفه می‌توانستیم اثبات رجعت را ‏استفاده کنیم (8) علامه طباطبایی نیز این آیه را مبین اعتقاد به رجعت می‌داند و می‌گوید ‏چون در آیه از حشر گروهی از انسانها سخن به میان آمده است بنابراین مربوط به حشر ‏در قیامت نمی‌باشد. (9)‏

 

آیه دیگری که مبین رجعت است آیه 55 سوره نور است: وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا ‏الصالحات لیستخلفهم فی‌الارض کما استخلف الذین من قبلهم. خدا به کسانی که از ‏شما ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که حتماً آنان را در این ‏سرزمین جانشین (خود) قرار دهد، همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین ‏‏(خود) قرار داد و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و ‏بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند (تا) مرا عبادت کند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر ‏کس پس از آن به کفر گراید، آنانند که نافرمانند. و یا آیاتی چون آیه 38 و 83 سوره نحل، ‏بقره آیه 214 و بسیاری دیگر که مبین رجعت و بازگشت بعضی از انسانها به دنیاست.‏

 

******************

منابع: ‏

‏1- عهد عتیق، کتاب دوم پادشاهان ص 580، 581 آیات 32-38‏

‏2- الایقاظ من الهجعه، ص 114.‏

‏3- عهد عتیق ص 560.‏

‏4- همان ص 1309.‏

‏5- انجیل عیسی مسیح، ص 84.‏

‏6- همان ص 81-80.‏

‏7- همان ص 131-130.‏

‏8- الایقاظ من الهجعه، ص73.‏

‏9- المیزان، ج15

و برگرفته از سایت موعود جوان

چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386
پیوند حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) ـ تاریخی

اوّل ذی الحجّه ـ سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمة الزّهرا (س) در سال ۲ هـ . ق

 

این روز که می رسه خیلی ها به ازدواج های ساده ( از لحاظ مالی) فکر می کنند ، خیلی ها در نظرشون می آد این دوره کجا و اون دوره کجا؟ خیلی ها فکر می کنند اصلاً مگه ما اون دو تا آدم هستیم با اون شرایط و اون روحیّات و اون مقام که ...........؟ خیلی هام ازدواج ِ این چنین رو قبول ندارن؟ خیلی ها می گن اگه ساده بگیریم داماد پُر رو می شه ! خیلی ها فکر کنند الگو قرار دادنِ این دو بزرگوار (ع) یعنی روی زیلو زندگی کردن و نان جو و کمی دوغ و لباس ژنده به تن کردن! خیلی ها ...............

 

شما چی فکر می کنید ؟ شما فکر می کنید ساده بودن یعنی ........؟ و هزاران سؤال دیگر ـ آنهم دربارهء ازدواج (عهدی الهی) ـ که همیشه مطرح می شه و جواب ؟

 

پیوند علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها

 ازدواج حضرت علی علیه السّلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها

 

پیشنهاد به حضرت علی علیه السلام

اصحاب رسول خدا احساس کرده بودند که پیغمبر اکرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یک روز عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر که پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد کرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبکر گفت: مدتی است که اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اکرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود که خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح کنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش کنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این کار تشویق کردند.

سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علی (ع) فرمود: از کجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟

ابوبکر گفت: یا علی تو در تمام کمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه‌ای که رسول خدا به تو دارد کاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه و آله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان می کنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

 

 

افکار خفته بیدار می شود :

 

اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاری ها و فقر اقتصادی مسلمین، چنان علی (ع) را مشغول ساخته بود که به خواسته های درونی خویش و ازدواج و تشکیل خانواده هیچگونه توجهی نداشت.

علی (ع) اندکی پیرامون پیشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضیه را به خوبی بررسی نمود: تهیدستی خود و مشاهده گرفتاریهای عمومی از یک طرف و فرا رسیدن زمان ازدواج  وی از طرف دیگر(1). او بخوبی می دانست که اگر همسری چون فاطمه را از دست بدهد دیگر این فرصت قابل جبران نیست.

علی (ع) به خواستگاری می رود:

این پیشنهاد علی را تحت تأثیر قرار داد به طوریکه دست از کار کشید و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عبای تمیزی بر تن کرد و به خدمت رسول اکرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پیغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز کن. کوبنده در شخصی است که خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.

عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت، کیست که ندیده درباره اش چنین داوری می کنی؟

فرمود: ای ام سلمه! مردی دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمویم و محبوب ترین مردم نزد من است.

ام سلمه از جای جست و در سرای را باز کرد. علی (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضای خویش را عرضه بدارد. مدتی هر دو خاموش بودند. بالاخره پیغمبر (ص) سکوت را شکست و فرمود: یا علی گویا برای حاجتی نزد من آمده ای که از اظهار آن خجالت می کشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که تمام خواسته هایت قبول می شود.

عرض کرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت و تأدیب من کوشش نمودی و به برکت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی. اکنون موقع آن شده که برای خود همسری انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم، تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بکاهم. اگر صلاح بدانی و دختر خود فاطمه علیها السلام را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.

رسول خدا که در انتظار چنین پیشنهادی بود صورتش از سرور و شادمانی بر افروخته شد، فرمود: صبر کن تا از فاطمه اجازه بگیرم.

پیغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سکوت کرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را در چهره او دید گفت: الله اکبر و سکوت او را علامت رضایت دانست (2).

 

توافق:

 

رسول اکرم (ص) پس از کسب اجازه به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من کاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یک شمشیر، یک زره و یک شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد کنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید به وسیله آن آبکشی کنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین کنی و برای اهل و عیالت کسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل کنی، تنها چیزی که می توانی از آن صرف نظر کنی همان زره است. من هم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اکتفا می نمایم. یا علی آیا اکنون بشارتی به تو بدهم و رازی را برایت آشکار بسازم؟!

عرض کرد: آری یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت، شما همیشه نیک خوی و خوش زبان بوده اید.

فرمود: پیش از آنکه به نزد من بیایی جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! خدا ترا از بین مخلوقاتش برگزیده و به رسالت انتخاب کرد. علی (ع) را برگزید و برادر و وزیر تو قرار داد. باید دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوری. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاک و نجیب و طیب و طاهر و نیکو به آنان عطا خواهد نمود یا علی هنوز جبرئیل بالا نرفته بود که تو درب منزل را زدی (۳).

 

خطبه عقد:

 

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی تو زودتر به مسجد برو و من نیز از عقب تو می آیم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار کنیم و خطبه بخوانیم.

علی (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حرکت نمود. ابوبکر و عمر را در بین راه ملاقات کرد، آنها از جریان کار جویا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزویج کرد، هم اکنون پیامبر در راه است تا در حضور جمعیت، مراسم عقد و خطبه خوانی را انجام دهد.

پیغمبر (ص) در حالی که صورتش از سرور و شادمانی می درخشید به مسجد تشریف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع کن. هنگامی که مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای فرمود: ای مردم آگاه باشید که جبرئیل بر من نازل شد و از جانب خدا پیام آورد که مراسم عقد ازدواج علی و فاطمه علیها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده که در زمین نیز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگیرم. سپس نشست و به علی (ع) فرمود: برخیز و خطبه عقد را بخوان.

علی علیه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هایش سپاس می گویم و شهادت می دهم که به غیر از او خدایی نیست. شهادتی که مورد پسند و رضایت او واقع شود. درود بر محمد صلی الله علیه وآله، درودی که مقام و درجه اش را بالا برد. ای مردم! خدا ازدواج را برای ما پسندیده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر کرده و بدان امر نموده است. ای مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول کرد. از آن حضرت بپرسید و گواه باشید.

مسلمانان به پیغمبر (ص) عرض کردند: یا رسول الله! فاطمه را با علی کابین بسته ای؟

رسول خدا پاسخ داد: آری. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا این ازدواج را بر شما مبارک گرداند و در میانتان دوستی و محبت افکند.

 

مذاکره عروسی:

 

علی علیه السلام می فرماید: حدود یک ماه طول کشید و من خجالت می کشیدم با پیغمبر درباره فاطمه صحبت کنم، ولی گاهی که خلوت می شد می فرمود: یا علی چه همسر نیکو و زیبایی نصیبت شد؟ بهترین زنان عالم را تزویج تو کردم.

روزی برادرم عقیل پیش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسیارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمی کنی که فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسیله عروسی شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خیلی میل دارم عروسی کنم اما از رسول خدا خجالت می کشم. عقیل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اکنون با من بیا تا خدمت پیغمبر (ص) برویم.

علی با برادرش عقیل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بین راه به «ام ایمن» برخورد کرده جریان را برایش گفتند. ام ایمن گفت: اجازه بدهید من با رسول خدا در این باره مذاکره کنم.

 

 

 

ام سلمه و سایر زنان از قضیه خبردار شدند و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف گشتند. عرض کردند: یا رسول الله! پدر و مادرمان به فدایت، برای موضوعی خدمت شما رسیده ایم که اگر خدیجه زنده بود چشمش بدان روشن می شد. وقتی پیغمبر (ص) نام خدیجه را شنید اشکش جاری شد و فرمود: خدیجه؟! کجا مانند خدیجه پیدا می شود؟ هنگامی که مردم مرا تکذیب نمودند مرا تصدیق کرد و برای ترویج دین خدا، اموالش را در اختیار من قرار داد. خدیجه زنی بود که خدا بر من وحی فرستاد که بدو بشارت دهم خانه ای از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد کرد.

ام سلمه عرض کرد: پدرم و مادرم فدایت شود، شما هرچه درباره خدیجه می فرمایید صحیح است. خدا ما را با او محشور گرداند. یا رسول الله! برادر و پسر عموی شما میل دارد همسرش را به منزل ببرد.

فرمود: پس چرا خودش در این باره صحبتی نمی کند؟ عرض کرد: از کمرویی اوست.

پیغمبر (ص) به ام ایمن فرمود: علی را نزد من حاضر کن.

وقتی علی (ع) خدمت پیغمبر مشرف شد فرمود: یا علی! آیا میل داری همسرت را به منزل ببری؟

عرض کرد: آری یا رسول الله.

فرمود: خدا مبارک کند، همین امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می کنم.

سپس به همسرانش فرمود : اطاقی را برای فاطمه فرش کنید تا مراسم عروسی را برگزار کنیم(4). مراسم ازدواج برترین بندگان خداوند در روز اول یا ششم ذی الحجه (5) سال دوم یا سوم هجری انجام گرفت(۶)

 

**********************************

 

پی نوشت ها:

 (1)ذخائر العقبی ص 26.

 (2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبی ص 29

 (3)بحار الانوار ج 43 ص 127

 (4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132

 (5)مناقب ابن شه