وبلاگ اوّلین سایت تخصصی حضرت امام حسین و حضرت علی اصغر علیهما السلام

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 دی ماه سال 1386
سه عامل مقدّس نهضت امام حسین (ع) ـ عقیدتی

سه عامل مقدس در نهضت امام حسین (ع)

که نظیر آنها در دنیا وجود ندارد و نخواهد داشت

 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

نهضت اباعبدالله الحسین (ع) شخصی و فردی نبود، بلکه کلی و انسانی بود، به خاطر حقیقت، عدالت و مساوات صورت گرفت و نهضتی که به خاطر حق و عدالت باشد همه افراد بشر آنرا دوست دارند و به آن ارج می نهند. همانطوریکه پیامبر (ص) برای امام حسین(ع) ارج و قرب و عشق خاصی قائل بودند و بارها جملاتی مانند حسین منی و انا من حسین را در جمع می فرمودند.

 
    2ـ قیام امام با یک بینش و بصیرت قوی توأم بود که زمانها باید می گذشت تا مردم متوجه ش
وند. فرض کنید مردم اجتماعی که در جهل و غفلت بودند، یک بصیر پیدا می شود و مصائب، درد و مشکل این مردم را بهتر از خودشان می شناسد مانند مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی، او در سال یک هزار و سیصد و ده قمری رحلت نمود. وی چهارده سال قبل از قیام مشروطیت قیام کرد و یک نهضت اسلامی در دولتهای اسلامی بپا کرد در آن تاریخ این مرد بزرگ خوانده می شود. دیده می شود یک فردی واقعا غریب بوده و درد ملتهای مسلمان را احساس می کرده حتی خود ملت خودش (ایران) هم به او دهان کجی می کردند، او را مورد تمسخر قرار می دادند و او را مورد حمایت قرار نمی دادند. اگر نامه های ایشان را که برای آیت ا میرزای شیرازی و نوشته است بخوانیم عظمت او را بیشتر درک خواهیم کرد. الآن کشورهای اسلامی به او افتخار می کنند حتی در مورد ملیت و جای تولدش بین بعضی دول اختلاف است و او را از آن خود می دانند؛ ایران و افغان او را از خود می دانند، ترکها می گویند چون در کشور ما فوت نموده از آن ماست، مصریها افتخار می کنند که سید جمال به کشور ما آمد و قدر و منزلت او را می دانستم و علمایی مانند شیخ محمد عبده به او گرایش یافتند ولی متاسفانه در زمان خودش طرد شده و حتی از کشور خودش ایران با چه وضع نکبت باری تبعید شد و مانند جد بزرگوارش امام سجاد (ع) پاهایش را به شکم قاطر بستند و در هوای سرد زمستان از طریق کرمانشاه از مرز خارجش کردند، یکنفر از مردم ایران هم از سید جمال دفاع نکرد. نمونه بهتر و بارزتر وجود مقدس حضرت امیرالمومنین علی (ع) است آن هم از زبان مقدس و مبارک خودشان در نهج البلاغه ، ایشان در فاصله ضربت خوردن تا شهادت یعنی در فاصله چهل و چهار یا چهل و پنج ساعت آخر زندگیشان فرموده اند(خطبه صد و چهل و هفتم): غدا ترون ایامی و یکشف لکم عن سرائری ؛ فردا مرا خواهید شناخت و اسرار من برای شما کشف خواهد شد. این مطلب با عظمت را حتی مسیحیان، مخصوصاً دانشمندان معروفشان بیان کرده اند مانند جبران خلیل جبران، میکائیل نعیمه، جرج جرداق مسیحی.
    آنها با اینکه مسیحی هستند از شیفتگان واقعی مولا می باشند. جبران خلیل جبران می گوید: من نمی دانم چه راز و سری است که افرادی پیش از زمان خودشان به دنیا آمده اند مولا علی(ع) از همان افرادی است که آن مردم جاهل قدر و منزلتش را ندانستند، علی(ع) برای زمان خودش خیلی زیاد بود و کلاً در هر زمان علی (ع) برای زمان خودش خیلی زیاد است. ببینید جبران خلیل جبران مقام م
ولا را چقدر زیاد و خوب بیان نموده است. حقیقت را بهتر است از زبان خود حضرت بشنویم سلونی قبل ان تفقدونی که خودش بحث مفصلی دارد ولی آن مرد جاهل اشعث بن قیس که دشمن قسم خورده اهل بیت عصمت و طهارت بود گفت: یا علی، در سر من چقدر تار مو وجود دارد؟ مولا می فرمایند.... فقط بدان فرزندت قاتل فرزندم در کربلا می شود.... نهضت امام مانند بسیاری از حوادث جهانی آنچنان که باید شناخته شود، هنوز شناخته نشده است الآن شاید کمی فهمیده شود که یزید چه کسی بود؟ ولی نود و نه درصد مردم آن برهه از زمان نفهم بودند وقتی متوجه شدند که امام به شهادت رسیده بود. سپس تکان خوردند و قیام توابین، مختار، قیام عبدالله بن حنظله (غسیل الملائکه ) شروع شد.


    در زمان امام حسین(ع) مثلاً می خواهند خلیفه به ظاهر مسلمین را ببینند چه خواهند دید؟ افراد مسن تر که پیامبر (ص) را دیده، زمان علی(ع) را درک کرده اند و سادگی و فروتنی آنها را دیده بودند، حالا در مرکز دنیای اسلام آن زمان یعنی شام
جوانی را می دیدند که سی و سه سال سن دارد؛ جوانی بسیار قد بلند و خوش سیما و شاعر که خیلی هم زیبا شعر می گفت ولی اشعارش در وصف می، معشوقه، سگ و میمونش بود و اگر می خواستند او را ببینند باید هفت درب را طی می کردند تا به جایگاه او برسند، دربانان وی را تفتیش می کردند و بعد شخصی را می دیدند که در یک محیط مجلل روی تخت طلا نشسته است و اطراف او ترسیمهایی را با پایه های طلا و نقره کار گذاشته اند و روی آن شعرا، اعیان و اشراف نشسته اند بالادست میهمانان یک میمون را پهلوی خلیفه می بینند که لباسهایی فاخر و طلاکوب تنش کرده اند. حال چنین شخصی می گوید من خلیفه پیامبرم و او می خواهد مجری دستورات الهی باشد، نماز جمعه هم می خواند، به جای امام جماعت هم می ایستد، مردم را هم موعظه می کند و برای همین امام حسین(ع) برای نهی از منکر قیام می کند. در آن زمان وسائل ارتباطات جمعی نبود و مردم مدینه نمی دانستند در شام چه می گذرد؟ چون رفت و آمد خیلی کم بود و افرادی هم که از مدینه به شام می رفتند از دستگاه یزید اطلاعاتی نداشتند، بعد از قضیه امام حسین (ع) مردم مدینه تعجب نمودند که عجب، امام را کشتند؟ هیئتی را به سرپرستی عبدالله بن حنظله برای تحقیق به شام می فرستند، پس از بازگشت به مردم می گوید همین قدر در یک جمله به شما بگویم که ما مدتی که آنجا بودیم، دائم می گفتیم: خدا نکند از آسمان سنگ ببارد و ما به این شکل هلاک  شویم. عبدالله بن حنظله میگفت: ما از نزد کسی می آئیم که علناً شرابخواری می کرد و کارش سگ بازی و میمون بازی بود. او زنا می کرد حتی با محارم خویش.


    سپس عبدالله بن حنظله که هشت فرزند داشت به مردم مدینه گفت: قیام کنید یا نکنید من قیام خواهم کرد ولو با این هشت فرزندم. او قیام کرد و همگی آنها به شهادت رسیدند.


    3ـ قیام حضرت ندائی بود در میان سکوت در ظلمت، در شرایطی که خفقان کاملاً حکمفرما بود، مردم قدرت حرف زدن نداشتند، سکوت مطلق و ناامیدی کامل حکمفرما بود، امام قیام نمود و سکوت را شکاند.

برگرفته از سایت www.emamhossein.com

سه شنبه 25 دی ماه سال 1386
شب هفتم محرم الحرام ۱۴۲۹ ـ شعر و ادبیات مذهبی

                 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و اصحاب الحسین                         

 

                              تقدیم به حضرت رقیّه خاتون

بلبلی کنج قفس شور تغزّل دارد

                                           خوش به حال گل پژمرده که بلبل دارد

داغ هفتاد و دو لاله زده آتش به دلش

                                            دختری که به تنش دامنی از گل دارد

دختری که همه گفتند شبیه زهراست

                                                   مثل زینب به خداوند توکّل دارد

پا به پا ، با سر ِ بابا همه جا آمده است

                                           بس که در راه طلب صبر و تحمل دارد

شده با طعنه و دشنام پذیرایی از او

                                                چقَدَر سفرۀ این شهر تجمل دارد

زیر باران مصیبت ، وسط خوف و رجا

                                                  دائماً روی لبش ذکر توسّل دارد

آمده تا ببرد طفل یتیم خود را

                                         خوش به حال گل پژمرده که بلبل دارد

                                                                                         مهدی زنگنه


در رثای شهید شش ماهه ، حضرت علی اصغر(ع)

وقتش رسیده است که پر در بیاوری

                                              از راز خنده ی همه سر در بیاوری

وقتش رسیده است که با روضه های خشک

                                             اشکی ز چشم چند نفر در بیاوری

وقتش رسیده است که موسی شوی و باز

                                                    از نیل تا فرات جگر در بیاوری

خود را به روی تیغ کشاندی که جنگلی

                                                  از زیر دست های تبر در بیاوری

تو یک تنه حریف همه می شوی و بس

                                             از این قماط ، دستی اگر در بیاوری

تو از نوادگان مسیحی ،‌بعید نیست

                                             از خاک ،‌مشک تازه و تر در بیاوری

در این کویر خار گل انداخت گونه ات

                                                 گفتی کمی ادای پدر در بیاوری

لب میزنی به هم که بخوانی ترانه ای

                                            اشکی به این بهانه مگر در بیاوری

                                                                      رضا جعفری ـ محرم ۸۳

شنبه 22 دی ماه سال 1386
روضهء حضرت رقیّه خاتون ، شهیده سه ساله ـ نوحه و مرثیه

روز سوّم ماه محرّم ۱۴۲۹ ـ نوحه و مرثیه در سوگ رقیّه(س) شهیده سه ساله

حاج منصور ارضی

روضه Play Download

 

حاج سعید حدادیان
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download
روضه 3 Play Download

 

حاج محمد طاهری
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download
روضه 3 Play Download

 

حاج محمود کریمی
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download
روضه 3 Play Download

 

حاج حسن خلج
روضه 1 Play Download
روضه 2 Play Download

 

حاج میردامادی
روضه Play Download

 

 

جمعه 21 دی ماه سال 1386
قافلهء عشق در سفر تاریخ ـ هر چه می خواهد دل تنگت بگو

                                             انگار کار از کار گذشته است

          

             الا یا ایّها السّاقی ادر کاساً و ناولها

                                                      که عشق آسان نمود اوّل ولی اُفتاد مشکلها

 

نمی دانم باید تسلیت بگویم و یا برای ورود آقایم به کرب و بلا به ایشان شادباش بگویم.

 

آقاجان، مگر سر خود را بر نیزه ندیده اید؟ مگر بوی خون را نمی شنوید؟ آنهم با اهل بیت (ع)؟ آنهم با علی اصغر(ع)؟ با وجود زینب(س)؟ با حضور دردانهء سه ساله تان؛ رقیه(س)؟....

 

نه، انگار کار از کار گذشته است، قرنهاست کار از کار گذشته است.... اما، خوب که نگاه می کنی می بینی رمزی را که با تو گفته می شود، چه رازی را با تو باز می گویند: کلّ اَرض کربلا و کلّ یوم عاشورا. یعنی اگرچه قبله در کعبه است؛ امّا فَاینَما تُوَلّوا فَثَمّ وَجه الله.(بقره/۱۱۵)

 

یعنی هر جا که پیکر صدپارهء تو بر زمین افتاد، آنجا کربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره.

 

و هر گاه که عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره.

 

و اگر آن قافله را قافلهء عشق خواندیم در سفر تاریخ، یعنی همین.

 

من جا ماندهء این قافله ام ! ولی هر طور باشد ، به هر طریق که امام (ع) بپسندد خود را می رسانم ـ فقط ـ من کجا و آن قافله کجا ؟ من و از خود بریدن؟ من و بی من شدن ؟ وای بر من اگر برسم و وسوسه ء سکه های اُموی نگذارد تا آب به لب های تشنهء کودکان برسانم و ...

 

پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386
ماهیّت عکس العملی منفی و مُثبت نهضت ـ ماهیّت نهضت حسینی(۳)

                                          ماهیّت نهضت حسینی ـ قسمت آخر

 

           

            ماهیّت عکس العملی منفی ِ نهضت

قیام امام حسین(ع) از آن پدیده های چند ماهیّتی است، چون عوامل مختلفی در آن تأثیر داشته است. مثلاً یک نهضت می تواند ماهیّت عکس العملی داشته باشد، یهنی صرفاً عکس العمل باشد؛ می تواند ماهیّت آغازگری داشته باشد. اگر یک نهضت ماهیّت عکس العملی داشته باشد، می تواند یک عکس العمل منفی باشد در مقابل یک جریان.

 

یکی از عواملی که به یک اعتبار (از نظر زمانی) اوّلین عامل است: عامل تقاضای بیعت(با یزید) است، این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینی مانند یزید نیست، امضا کردن سنّتی است که برا ی اوّلین بار به وسیلهء معاویه می خواست پایه گذاری شود. در اینجا آنها از امام حسین(ع) بیعت می خواهند، یعنی از ناحیه شان یک تقاضا ابراز شده است؛ امام حسین(ع)  نیز عکس العمل نشان می دهد، یک عکس العمل منفی. بیعت می خواهید؟ نمی کنم.

 

عمل امام حسین (ع) عملی منفی، امّا از سنخ تقواست، از سنخ این است که هر انسانی در جامعهء خویش مواجه می شود با تقاضاهائی که به شکلهای مختلف، به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و ارعاب از او می شود و باید در مقابل آنها بگوید: نه، یعنی "تقوا".

 

ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت

عامل دیگری هم در اینجا وجود داشت که باز ماهیّت نهضت حسینی از آن نظر، ماهیّت عکس العملی است ولی عکس العمل مثبت نه منفی.

 

معاویه از دنیا می رود. مردم کوفه ای که در بیست سال قبل از این حادثه، لااقل پنج سال علی(ع) در این شهر زندگی کرده است و هنوز آثار تعالیم و تربیت علی(ع) به کلی از میان نرفته است ( البتّه خیلی تصفیه شده اند، بسیاری از سران، بزرگان و مردان اینها: حُجر بن عُدی ها، عَمرو بن حمق خُزاعی ها، رُشَید هَجَری ها و میثم تَمّارها ار از میان برده اند برای اینکه این شهر را از اندیشه و فکر علی، از احساسات به نفع علی خالی بکنند؛ ولی باز هنوز اثر این تعلیمات هست) تا معاویه می میرد، به خود می آیند، دور همدیگر جمع می شوند که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت فرصت به پسرش یزید برسد، ما حسین بن علی داریم، امام بر حقّ ما حسین بن علی است، ما الآن باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لااقل قطبی در اینجا در ابتدا به وجود آوریم، بعد هم خلافت را خلافت اسلامی بکنیم.

 

"کوفه" اصلاً اردوگاه بوده است، از اوّل هم به عنوان یک اردوگاه تأسیس شد. این شهر در زمان خلیفه عمر بن الخطّاب ساخته شد، قبلاً "حیره" بود. این شهر را سعد وقّاص ساخت. همان مسلمانانی که سرباز بودند و در واقع همان اردو، در آنجا برای خود خانه ساختند و لهذا از یک نظر قویترین شهرهای عالم بود.

مردم این شهر از امام حسین(ع) دعوت می کنند، نه یک نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنجهزار نفر و نه ده هزار نفر بلکه حدود هجده هزار نامه می رسدکه بعضی از این نامه ها راچند نفر و بعضی دیگر را شاید صد نفر امضا کرده بودند که در جمع شاید حدود صدهزار نفر به او نامه نوشته اند.

اینجا عکس العمل امام چه باید باشد؟ حجّت بر او تمام شده است. عکس العمل، مثبت و ماهیّت عملش، ماهیّت تعاون. یهنی مسلمانانی قیام کرده اند، امام باید به کمک آنها بشتابد. اگر هجده هزار نامهء مردم کوفه رفته بود به مدینه و مکّه ( و بخصوص به مکّه) نزد امام حسین(ع)  و ایشان جواب مثبت نمی داد، تاریخ، امام حسین(ع) را ملامت می کرد که اگر رفته بود، ریشهء یزید و یزیدیها کنده شده بود و از بین رفته بود؛ کوفه اردوگاه مسلمین با مردم شجاع، کوفه ای که پنج سال علی (ع) در آن زندگی کرده است و هنوز تعلیمات علی و یتیمهائی که علی بزرگ کرده و  بیوه هائی که علی از آنها سرپرستی کرده است زنده هستند و هنوز صدای علی در گوش مردم این شهر است، امام حسین(ع) جبن به خرج داد و ترسید که به آنجا نرفت، اگر می رفت در دنیای اسلام انقلاب می شد و ...، اینست که اینجا تکلیف اینگونه ایجاب می کتد که همینکه آنها می کویند ما آماده ایم، امام می گوید من آماده هستم.

برگرفته از حماسه حسینی ـ اثر متفکّر شهید استاد مطهّری

   1      2      3      4    >>