وبلاگ اوّلین سایت تخصصی حضرت امام حسین و حضرت علی اصغر علیهما السلام

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386
آغاز امامت حضرت مهدی(عج) ـ شعر و ادبیات مذهبی

نهم ربیع الاول سالروز آغاز ولایت و امامت حضرت حجة بن الحسن العسگری ـ امام زمان (عج) ـ بر همهء عاشقان و منتظران آن حضرت تبریک و تهنیت باد. 

عجّل علی ظهورک

 رنگ تغزّل

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم ، بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ ، جرعه آبی که خورده ام

از راه حلق تشنهء من مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

سید حمیدرضا برقعی

پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386
سکینه بنت الحسین (ع) ـ بانوان کربلا

۵ ربیع الاوّل ـ رحلت حضرت سکینه (س) بنت الحسین (ع) ـ سال ۱۱۷ هجری قمری

حضرت سکینه(س)، دختر ابى عبدالله الحسین (ع) و رباب، دختر امرء القیس است. نام اصلى وى، " آمنه" یا " امیمه" بود و مادرش رباب او را به " سکینه" ملقّب ساخت.(1)

این بانوى شریف علوى در دامن مهرانگیز پدر ارجمندش حضرت امام حسین (ع) و مادر گرانمایه‏اش حضرت رباب (س) و عمه بزرگوارش حضرت زینب کبرى(س) پرورش یافت و از راهنمایى و تربیت ناب برادرش حضرت على بن الحسین(ع)، معروف به زین العابدین در ایّام امامت آن بزرگوار، بهره‏هاى وافر یافت.

وى از زنان خردمند و داناى عصر خویش بود. علاوه بر بهره‏مندى کامل از حُسن جمال، از فضایل معنوى مانند تعّبد، تدیّن و تقواى الهى برخوردار بود و در زمینه شعر، سخنورى و فصاحت بیان از ممتازان عصر و خانه وى، همیشه مجمع ادبا، شُعرا و سخن سرایان عرب بود.(2)

درباره تاریخ تولدش، اطلاع دقیقى در دست نیست. امّا وى در واقعه عاشورا، دخترى رشید و بالغ بود.

برخى از مورخان، وى را در واقعه کربلا، بین ده تا سیزده ساله خوانده‏اند. بنابراین تولدش باید میان سال‏هاى 47 تا50 قمرى باشد. او در مدینه و در اواخر عصر امامت حضرت امام حسن مجتبى (ع) دیده به جهان گشود.(3)

امام حسین (ع) به تمامى فرزندانش، از جمله سکینه، عشق و علاقه داشت و آنان را به خاطر برخوردارى از فضایل و کمالات نفسانى، بسیار دوست مى‏داشت.

روایت شد، که آن حضرت درباره سکینه و مادرش رباب و خانه‏اى که آن دو در آن زندگى مى‏کردند شعرى عاطفى سرود که ترجمه‏اش چنین است:

به جانت سوگند ! من به راستى خانه‏اى که سکینه و مادرش رباب در آن باشند، دوست دارم. من آن دو را دوست دارم و براى آنان دارایى‏ام را نثار مى‏کنم و هیچ ملامت‏گرى نمى‏تواند مرا در این کار سرزنش کند.(4)

آن حضرت، پس از واقعه کربلا، به مدت 57 سال زندگى کرد. در آغاز، تحت کفالت برادر بزرگوارش امام زین العابدین (ع) قرار داشت تا این که ازدواج نمود و به خانه همسرش نقل مکان کرد.

این بانوى مکرمه، بین 67 تا 70 سال زندگى کرد و سرانجام در کمال شرافت و عفت دار فانى را وداع گفت.

درباره در گذشت این بانوى بزرگ علوى، دو روایت نقل شده است: روایت نخست حاکى است که وى در پنجم ربیع الاوّل سال 117 هجرى قمرى و در عصر خلافت هشام بن عبدالملک و در حاکمیت خالد بن عبدالملک بن حارث، در مدینه بدرود حیات گفت و روایت دیگر مى‏گوید که وى در پنجم ربیع الاوّل سال 126 هجرى قمرى در مکه معظمه وفات یافت .(5)

به هر روى، در گذشت وى در پنجم ربیع الاوّل، مورد اتفاق تاریخ نگاران و سیره نویسان است. در همان سالى که حضرت سکینه (س) وفات یافت، خواهرش حضرت فاطمه بنت الحسین (ع) نیز در مدینه بدرود حیات گفت. (6)

 

پی نوشت ها : برگرفته از تبیان دات نت

1- منتهى الآمال، ج 1، ص 462 و وفیات الأعیان، ج1، ص 379

2- اعلام النّساء، ج 2،ص 202

3- شام، سرزمین خاطره‏ها، ص 104

4- منتهى الآمال، ج 1، ص 463

5- شام، سرزمین خاطره‏ها، ص 107؛اعلام النسّاء، ج 2، ص 224؛ وفیات الأعیان، ج 1، ص 378

6- وقایع الایام، ص 206 و منتهى الآمال، ج 1، ص 463

ادامه مطلب ...
یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
۱ ربیع الاوّل ، هجرت حضرت محمّد (ص) ـ مناسبتها

اوّل ربیع الاول ؛ هجرت حضرت محمّد (ص) و نخستین سال هجرت

اهالى مکه پس از درگذشت حضرت خدیجه(س)، همسر پیامبر (ص) و درگذشت حضرت ابوطالب(ع)، عموى آن حضرت، بر دشمنى خویش افزودند و حتى قصد جان پیامبر (ص) را نمودند. از سوى دیگر تعدادى از اهالى یثرب در همان سال‏هاى غربت و تنهایى پیامبر(ص) در ایّام حجّ با وى و اهداف بلند دینش آشنا شده و پس از بازگشت به یثرب، به تبلیغ آن پرداختند. مردم یثرب، رفته رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زیادترى به نزد رسول خدا(ص) رسیدند و به دست مبارک وى، مسلمان شده و با آن حضرت پیمان بستند. امّا در مراسم حجّ سال سیزدهم بعثت، گروهى از حاجیان یثربى که تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ایام تشریق و در محل عقبه در سرزمین "منى"، ایمان آورده و با آن حضرت پیمان بستند، تا از وى و یارانش همانند خانواده و طایفه خویش پشتیبانى کنند.(1)

پس از گذشت ایام حج و بازگشت اهالى یثرب به سرزمین خویش، مهاجرت مسلمانان مکه به سوى یثرب آغاز گردید. آنان به دستور پیامبر(ص) به دور از چشم مشرکان قریش به صورت فردى و گروهى عازم یثرب شدند.به طورى که در مکه معظمه، جز پیامبر(ص) و تعدادى اندک از یارانش و گروهى زنان و مردان کهن سال و از کار افتاده، کسى باقى نماند. پیامبر(ص) بیش از هر زمان دیگر، در یکى دو ماه آخر اقامتش در مکه، احساس تنهایى و خطر مى‏کرد. سرانجام سران قریش در واپسین روزهاى ماه صفر، تصمیم به کشتن پیامبر(ص) گرفتند.

آنان در " دارالنّدوه " که مجلس شوراى اعیان و اشراف آنان بود، جلسه‏اى برگزار کرده و پس از تبادل نظر و گفتگوهاى زیاد، به کشتن پیامبر(ص) از سوى نمایندگان تمام طوایف قریش رأى دادند و شب اوّل ربیع الاوّل را براى این کار برگزیدند.

شب موعود فرا رسید، پیامبر(ص) براى فریب مشرکان، حضرت علی (ع) را به جاى خویش در بسترش خوابانید و خود، از خانه خارج و به همراه ابوبکر از مکه گریخت و در غار "ثور" که در جنوب مکه و در نقطه مقابل مدینه قرار داشت، پناه گرفت.

مشرکان، پس از هجوم به خانه پیامبر(ص) و مشاهده امام على بن ابى طالب (ع) در رختخواب آن حضرت، خشمناکتر شده و به تعقیب آن حضرت پرداختند و براى پیدا کردن وى، صد شتر جایزه تعیین نمودند ولى هرچه تلاش کردند، به وى دست نیافتند.

آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربیع الاول به سوى مدینه هجرت کرد و در دوازدهم همین ماه وارد مدینه شد و مورد استقبال باشکوه اهالى مدینه قرار گرفت.(2)

امام زین العابدین (ع) فرمود: هنگامى که پیامبر(ص) از مکه به قبا آمد، ابوبکر همراه وى بود. پیامبر(ص) در قبا به انتظار على (ع) نشست. ابوبکر به پیامبر(ص) گفت: برخیز با هم به مدینه برویم. زیرا اهالى آن از دیدن تو خوشحال مى‏شوند. آنان منتظر ورود تو به این شهرند. پس به سوى آنان رویم و در اینجا به انتظار على(ع) توقف مکن. زیرا گمان نمى‏کنم که علی (ع) تا یک ماه دیگر به تو رسد. پیامبر(ص) در پاسخش فرمود: هرگز از جایم حرکت نمى‏کنم تا پسر عمو و برادرم در نزد پروردگار متعال و دوستداشتنى‏ترین فرد خاندانم، همان کسى که با در خطر گذاشتن جانش مرا از دست مشرکان رهایى داد، به من بپیوندد.

امام زین العابدین (ع) فرمود: در این هنگام، ابوبکر به خشم آمد و ناراحت گردید و حسادت علی (ع) بر وى عارض گردید و این نخستین دشمنى وى نسبت به رسول خدا (ص) درباره علی (ع) بود و نخستین سرپیچى وى از فرمان رسول خدا (ص).

ابوبکر هنگامى که اصرار پیامبر(ص) را در باقى ماندن در محله قبا تا رسیدن حضرت علی (ع) را مشاهده کرد، از پیامبر(ص) جدا گردید و خود به سوى مدینه رفت و پیامبر(ص) در آنجا توقف کرد تا حضرت علی (ع) به همراه سایر خاندان نبوى، از جمله حضرت فاطمه زهرا (س) به او پیوستند و به اتفاق هم به سوى مدینه حرکت نمودند. (3)

از این حدیث شریف و احادیث دیگر به دست مى‏آید که هجرت پیامبر(ص) از مکه معظمه، از شب پنجشنبه، نخستین شب ربیع الاول آغاز گردید و پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربیع الاول به سوى یثرب حرکت کردند و در روز دوشنبه، دوازدهم همین ماه به روستاى قبا، که در دو فرسنگى یثرب قرار داشت وارد شدند و پس از چند روز توقف در این محل ( و به روایت امام زین العابدین (ع) به مدت ده روز توقف در قبا ) و با رسیدن حضرت على (ع) ، در روز جمعه 23 ربیع الاول وارد شهر یثرب گردید و این شهر از آن پس، به مدینة الرّسول (ص) شهرت یافت.

ولى برخى از مورخان اهل سنّت، ورود حضرت علی (ع) را پانزدهم ربیع‏الاوّل ذکر کرده‏اند.

در کتاب " الاستیعاب فى معرفة الاصحاب " آمده است: قدم آخر الناس فى الهجرة الى المدینة علىّ و صهیب، و ذلک للنصف من ربیع الاوّل، و رسول اللّه (ص) بقباء لم یرم بعد؛ علی (ع) و صهیب، آخرین کسانى بودند که به سوى مدینه هجرت کردند. ورود آنان، مصادف بود با نیمه ماه ربیع الاوّل و در آن هنگام رسول خدا(ص) هنوز در " قبا " بود و به طرف مدینه حرکت نکرده بود.(4)

 

پی نوشت ها:

1. تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 392

2. نک: مسارالشیعه، ص 27؛ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص 396؛ فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص 191؛ زندگانى چهارده معصوم(ع) (ترجمه اعلام الورى)، ص 88؛ الارشاد، ص 45؛ تارخ دمشق، ج1، ص 37 و 47؛ تاریخ الطبرى، ج2، ص 394، الکامل فى التاریخ، ج2، ص 101

3. الکافى، ج8، ص 338، حدیث 536

4. الاستیعاب، ج 2،ص 729

برگرفته از سایت تبیان > دین و اندیشه ـ تاریخ اسلام

جمعه 17 اسفند ماه سال 1386
امام حسن (ع) از منظر رسول الله (ص) ـ امام حسن مجتبی(ع)

امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله

 

      

حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ می‏کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ی حقیقی که به وی داشت همه‏جا سخن می‏گفت.

آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است:

"هر کس می‏خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه کند" . (۱)

"حسن گل خوشبویی است که من از دنیا برگرفته‏ام‏" . (۲)

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در کنارش نشانید و نگاهی به مردم کرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: "این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد" . (۳)

یکی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله می‏گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم که امام حسن علیه السلام را بر دوش می‏کشید و می‏فرمود: "خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار" . (۴)

روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مرکب خوبی سوار شده‏ای. پیامبر فرمود: "او هم سوار خوبی است‏" . (۵)

شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشاء می‏خواند و سجده‏ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم که پیاده‏اش کنم. (۶)

انس بن مالک نقل می‏کند که: رسول الله صلی الله علیه و آله درباره‏ی امام حسن علیه السلام به من فرمود:

ای انس! حسن فرزند و میوه‏ی دل من است، اگر کسی او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا بیازارد، خدا را اذیت کرده است. (۷)

زینب دختر ابو رافع می‏گوید: حضرت زهرا (س) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اکنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود:

"شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم‏" . (۸)

 

پی نوشت :

مبلغان -> اردیبهشت 1379، شماره 4 (سید عباس رفیعی پور)

۱ ـ البدایة والنهایة، ج‏8

۲ ـ الاستیعاب، ج‏2

۳ ـ مسند احمد حنبل، ج‏5 ص‏44

۴ ـ البدایة والنهایة، ج‏8

۵ ـ صواعق المحرقة، ص‏280- حلیة اولیاء، ص‏226

۶ ـ الاصابه، ج‏2

۷ ـ کنز العمال، ج‏6 ص‏222، متقی هندی.

۸ ـ ترجمه‏ی اعلام الوری ص‏304، طبرسی.

 

پنجشنبه 16 اسفند ماه سال 1386
طشت طلب کرد ـ شعر و ادبیات مذهبی

طشت طلب کرد ـ به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع)

 

السلام علیک یا حسن بن علی المجتبی

 

در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونیکه خورده در همه عمر از گلو بریخت

خود را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام

عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش

ور میتوان زغصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون

هر دختری که بود پریشان کلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت

 آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

   1      2    >>