روزهای گذشته گذشت
این روزها که همه در تب و تاب آمدن روزی ( لحظه ای که تبریک بگویند و آنی که حس شادی کنند) هستند برای شادی و ... ، بهم ریختگی از سر و روی شهر و دیارمان می بارد، همه در تلاشیم نو کنیم و غبار از کهنه ها برداریم، نا آرامی و تشویش ، صدای غر غر و نارضایتی ، آه های پیاپی خستگی ها و ... من بدنبال آرامشم، می گردم و هر چه می گردم انگار آن صدای تق تق ِ آشنای کودکی ام کمتر می شود ( دارم دور می شوم باید برگردم، نزدیک بودم، نزدیک بود پیدایش کنم) کودکم یادآور ِ خوبی است وقتی ابرو درهم کشیده ام و خسته می نشینم و بهانه ای می کنم برای فرار از بازی های به خیال من تکراری و ساده : مامان، بگو یا علی مدد ، بلند شو و بیا دنبال بازی ، بگو یا علی مدد و خوشحال باش
در کودکانه هایش حسّی ، نه ، یقینی نهفته است که با آن می توان به آرامشی رسید که کویر آرزویش را دارد
یا علی مدد
در زندگیم اگر کمیتم لنگ است
یکسر به لبم علی مدد آهنگ است
از غیر علی مدد نگیرم هرگز
زیرا که مدد ز غیر مولا ننگ است
حمید ضیاء یزدی


