شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

روزهای گذشته گذشت

این روزها که همه در تب و تاب آمدن روزی ( لحظه ای که تبریک بگویند و آنی که حس شادی کنند) هستند برای شادی و ... ، بهم ریختگی از سر و روی شهر و دیارمان می بارد، همه در تلاشیم نو کنیم و غبار از کهنه ها برداریم، نا آرامی و تشویش ، صدای غر غر و نارضایتی ، آه های پیاپی خستگی ها و ... من بدنبال آرامشم، می گردم و هر چه می گردم انگار آن صدای تق تق ِ آشنای کودکی ام کمتر می شود ( دارم دور می شوم باید برگردم، نزدیک بودم، نزدیک بود پیدایش کنم) کودکم یادآور ِ خوبی است وقتی ابرو درهم کشیده ام و خسته می نشینم و بهانه ای می کنم برای فرار از بازی های به خیال من تکراری و ساده : مامان، بگو یا علی مدد ، بلند شو و بیا دنبال بازی ، بگو یا علی مدد و خوشحال باش

در کودکانه هایش حسّی ، نه ، یقینی نهفته است که با آن می توان به آرامشی رسید که کویر آرزویش را دارد


یا علی مدد


در زندگیم اگر کمیتم لنگ است

یکسر به لبم علی مدد آهنگ است

از غیر علی مدد نگیرم هرگز

زیرا که مدد ز غیر مولا ننگ است


                            حمید ضیاء یزدی


خیلی وقته ننوشتم، دستم به کیبورد نمی رفت،  گاهی انگار حرفهای زیادی در دل داری ولی زبانی برای بیانشون نداری ، گاهی اوقات قلم، کاغذ و دنیا دنیا دقیقه و ساعت همراهیت می کنند تا بنویسی اما نمیشه که بنویسی، دریغ از خط خطی ـ دوستان خیلی گله کرده بودند که توی وبلاگ خبری از اربعین نیست ـ این روزها هر خبری هم که باشه و هر اتفاقی هم که بیفته ، هر چه که به اربعین نزدیکتر می شویم دوباره یادم می آید که  

                                                      کل یوم عاشورا  

بیش از سی روز از عاشورای حسینی و روشنگری های زینبی میگذرد ، دیدم بهترین شروع اونهم در این هفتهء مانده به اربعین ذکر سقای کربلاست؛ می گن هر موقع آب می نوشی بگو یا حسین (ع)

                                              

                      این روزها هر موقع آب می بینی و نمی نوشی بگو یا ابالفضل (ع)


 

 


 

غفلت اگر که دامن ما را رها کند                       دل دائما هوای حریم شما کند


بودن میان روضهء تو اعتبار ماست                    ما را خدا ز روضه مبادا جدا کند


مالم اگر حلال بود خرج روضه است                     تا مادرت به روزی ما اعتنا کند


باشد صله به مادر تو گریه بر غمت          در بین گریه فاطمه (س) ما را دعا کند


قیمت بده به ما که نداریم ارزشی               شاید خدا که هستی ما را فدا کند


ما خلق گشته ایم شبیه شما شویم         چشمان ما به چشم شما اقتدا کند


بی غسل و بی کفن شدنم آرزو بود                  ارباب ما بگو ز عنایت، خدا کند


باید ز چشم حضرت عبّاس(ع) روضه خواند       شاید خدای قسمت ما کربلا کند


با دیده ای که تیر میانش نشته است      آیا شود که گوشهء چشمی به ما کند؟


جواد حیدری

این روزها عقبهء سپاه حسین(ع) چه می کند؟ هنوز یک هفته نیز نگذشته، چگونه اشکهای داغداران هفتاد و دو تن خشک می شود و دلشان آرام میگیرد؟ شاید نه اشکی باشد و نه آهی؛ شاید تنها راه برای باقیماندهء کربلا "روشنگری" باشد ...

 

  

این قطعه شعر رو از وبلاگ آقای برقعی(شاعر اهل بیت علیهم السلام) براتون میزارم ـ خیلی زیباست 

 

شاید زبان حال حضرت زینب (س) با سیدالشهدا

 

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

                                              از (قبله مایل به تو)  

سید حمیدرضا برقعی 

 http://parsedarkhial.blogfa.com/

 

بقیه کربلا، زین العابدین (ع) ـ این زیباترین اسیر نیایش ـ دوشادوش زبان شهادت ـ زینب ـ از قتل عام قبیله عاشورا باز می آید:

کربلا کربلا، در واژه ها، ریخته

و عاشورا عاشورا، به لهجه ی دعا، در آویخته!...

تولّد عاشورا در برابر چشمانش بود که اتفاق اُفتاد ـ و "ذبح عظیم"، از همان نقطه ای که او نیز ایستاده بود، جریان یافت.

دردا که درد نیست!

و گرنه "زبور آل محمّد(ص) " این همه، خاک نمی خورد.... اگر "فهمیده" بودم صحیفه سجّادیه ـ این زبان زین العابدین ـ را، می توانستم فهمید! ...

همان که در زیباترین طرز سعادت، فراگرفتن "نظم شهادت" را، دست به دعا بر می دارد:

 

حَمْداً نَسْعَدُ بهِ فی السّعَداءِ مِنْ اَوْلیائهِ، وَ نَصیرُ بهِ فی نَظم الشُهَداءِ بسُیُوفِ اَعْدائهِ! ...*

 

و دلش را، برای خدا، چندان می گویدکه خاک نیز بشنود.

امّا، پنهان نباید کرد که راز و نیاز عاشورا ـ قرآن صاعد و زبور آل محمّد (ص) ـ در میانه ی ما هنوز هم تنهاست...

* صحیفه سجّادیه، دعای یکُم 

برگرفته از www.emamhossein.com (بانک ادبیات عاشورایی)

آرام، آرام داریم به محرّم الحرام نزدیک می شویم و چه تند، تند می گذرد روزهای پایانی ذی الحجّه.

محرّم و در ادامه اش عاشورا که می آید انگار روح تازه ای به زندگی نیمه مرده مان دمیده می شود، در این میان روزمرّگی ها و شاید روزمُردگی هایمان با آمدن "عاشورا" به زندگی تبدیل شود.



عاشورا، روح زندگی است.

و زندگی، در نبود تقدیر و تفکّر عاشورائی، جنازه ای بیش نیست.

عاشورائی بودن، یک هویّت انسانی است ـ یک فرهنگ متعالی است برای پَر کشیدن از این خاکِ دست و پا گیر ـ کربلا یک موقعیت است برای شروع و عاشورا زمانی برای حرکت.


آن روز که " ابراهیم(ع) " ، سینه به سینهء نمرود ، بر می خیزد
حرکت ، قیام و در آتش در آمدنش ، یک حرکت عاشورائی است!
و آن وقت ، که " موسی" ، فرعونیان را ، به دل ِ نیل می کشاند ـ
روح ِ رفتارش عاشورائی ست.
و در یک سخن،
هر کس ، در هر نقطه ، حرکتی برای سامان دادنِ وضعیّت دنیا ، و برای رو به قبله کردنِ جهان و زندگی ، صورت می دهد ـ

  آن حرکت ، یک رفتار و عمل عاشورائی ست *


خدایا این عاشورا، عاشورائی ام کن 

خدایا این عاشورا، جهت ام را به قبله ات بگردان 

خدایا این عاشورا، به زندگی ام روح تازه ای ببخش

خدایا این عاشورا، کمک کن حرکتی برای سامان دادنِ بی سر و سامانی ام کنم .....


* اگر شهادت نبود ـ حسینجانی


پنجشنبه چه زود گذشت ...
عرفه خواندنش زودتر....
از آنهمه رابطهء انسان و خدایی که امام(ع) بیان کرده بود بیش از همه "عصیان" ام شرمنده ام کرد و بهتر از همه "غفران" ات امیدوارم می کند 


إِلَهِی أَمَرْتَنِی فَعَصَیْتُکَ وَ نَهَیْتَنِی فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ...

«لا إِلَهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ لا إِلَهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ».
او امر می‏کند و ما عصیان. لطف می‏کند و ما کفران. این همه ناشایسته‏ها چگونه می‏شود جبران؟ جز پناه گرفتن در خانه غفران.
او چون غافر است ما مستغفریم. چون ناصر است ما مستنصریم. اقرار می‏کنیم که ظالمیم و به عفو بی‏منتهای او عالمیم.
همانطور که عطایش بی‏حساب است(1) گذشت از خطایش نیز بی‏حساب است(2) که عطا از او و خطا از ماست.
با توجه به این مسائل است که امام زین‏العابدین علیه‏السلام عرضه می‏دارد:
«من آن بنده‏ای هستم که او را از معصیت نهی کردی اما مخالف نهی تو رفتار کرد... اما امیدوار عفو تو بود و به گذشت تو ایمان داشت و اکنون خاضعانه و ذلیلانه و خاشعانه و خائفانه در پیشگاه تو ایستاده و به گناهان خود اعتراف می‏کند.»
ادامه مطلب ...
روز دحو الارض، بیست و پنجم ذی القعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان ِ خاکی حیات بخشید. از این روز، بخش هایی از کرهء زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن کرد تا .... 
دحو الارض، روز گسترش زمین
دحو الارض، روز غفران و مغفرت
دحو الارض، روزی برای رحمانی شدن
دحو الارض، شاید، فرصتی برای شکر 
                         فرصتی برای راز و نیاز
                         فرصتی که نباید از دستش بدهیم

جالب تر اینکه دحو الارض ِ این ذی القعده با روز جمعه مصادف شده است




ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
                                             دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم ، بیا
                                            بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
                                        دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیا که هیچ ، جرعه آبی که خورده ام 
                                         از راه حلق تشنهء من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
                                            از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم 
                                یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
                                               تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام می شوم
                                         ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت 
سید حمیدرضا برقعی
اخبار شهادت امام حسین علیه السلام

حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده است که چون حضرت امام حسین علیه السلام در کودکی به نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌آمد، آن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را می‌فرمود که یا علی او را برای من نگاه دار پس او را می‌گرفت و زیر گلوی او را می‌بوسید و می‌گریست روزی آن امام مظلوم گفت ای پدر چرا گریه می‌کنی حضرت فرمود ای فرزند گرامی چون نگریم که موضع شمشیر دشمنان را می‌بوسم حضرت امام حسین علیه السلام گفت که ای پدر من کشته خواهم شد؟ فرمود بلی والله تو و برادر تو و پدر تو همه کشته خواهید شد، امام حسین علیه السلام گفت پس قبرهای ما از یکدیگر دور خواهد بود حضرت فرمود بلی ای فرزند، امام حسین علیه السلام گفت پس که زیارت ما خواهد کرد از امت تو؟ پس حضرت فرمود زیارت نمی‌کنند مرا و پدر ترا مگر صدیقان از امت من.

و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود روزی حضرت امام حسین علیه السلام در دامن حضرت رسول صلی الله علیه و آله نشسته بود حضرت با او بازی می‌کرد و او را می‌خندانید پس عایشه گفت یا رسول الله چه بسیار خوش داری این طفل را حضرت فرمود که وای بر تو چگونه دوست ندارم آنرا خوش نیاید مرا از او و حال آنکه این فرزند میوه دل من است و نور دیده من است و به درستی که امت من او را خواهند کشت پس هر که بعد از شهادت او، او را زیارت کند حق تعالی برای او یک حج از حجهای من بنویسد، عایشه تعجب کرد از روی تعجب گفت که یک حج از حجهای تو؟ حضرت فرمود بلکه دو حج از حجهای من، باز او تعجب کرد، حضرت فرمود بلکه چهار حج و پیوسته او تعجب می‌کرد و حضرت زیاده می‌کرد و تا آنکه فرمود نود حج از حجهای من که با هر حجی عمره بوده باشد.

برگرفته از www.emamhossein.com
ادامه مطلب ...

نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم

که شاعرت شده مقبول خاطرت باشم
نه آهوام نه کبوتر که ضامنم باشی
ویا پرنده ی صحن مجاورت باشم
نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی
که مثل آینه حیران ظاهرت باشم
ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان
که با تو صاحب دنیا و آخرت باشم
همیشه سفره ی مهمان نوازی ات باز است
اجازه میدهی ام گاه زائرت باشم؟
اجازه میدهی ام گاه از تو بنویسم؟
به عمر چند غزل -آه- شاعرت باشم



سید محمد جواد شرافت

یونس به امام صادق(ع) عرض کرد : ولایت شما و شناخت حقّ شما که خداوند به من مرحمت فرموده از تمام دنیا نزد من محبوب تر است. یونس می گوید: وقتی چنین گفتم آثار خشم و غضب بر چهرهء مبارک آن حضرت ظاهر شد، سپس فرمود: ما را به چیزی که نباید قیاس کنی مقایسه کردی، ولایت ما را با دنیا قیاس کردی، مگر دنیا و آنچه در آن است چیست؟ آیا چیزی جز سیر کردن شکم است؟ امّا ولایت و محبت ما سرچشمهء حیات ابدی و سعادت همیشگی است.

تحف العقول، 379/ بحار، ج78، حدیث177